حسن الحسيني الخراساني القوچانى ( آقا نجفى قوچانى )

52

وصاياى ارسطو به شيماس ( شرح رساله تفاحيه ) ( فارسى )

ليناس گفت : چه يگانگى است ميان ايشان ؟ و حال آنكه نادانى بيهوده‌كارى از اطفال و مجانين سر زند و نادانى كورى در آنها نيست ، فقط در مردگان است و نادانى بيهوده‌كارى در مردگان نيست بلكه در غالب زنده‌ها است حتّى در غير اطفال و مجانين نيز باشد . ارسطو گفت : هر دو يكىاند ، در آنكه آنچه « 1 » دارندهء اهل خردند و اين دو نادانى را اهل خرد ندارند و چون اهل خرد دانايى دارند و نادانى ، چه نادانى بيهوده‌كارى و چه نادانى كورى باشد ، ضد و مخالف دانايى خواهد بود ، پس هر دو يكىاند در اينكه مخالف دانايىاند كه اهل خرد دارند او را و امّا نادانى بيهوده‌كارى چون ناخوبى « 2 » و زشتكارى و زشت‌گويى است و امّا نادانى كورى چون بوى ناخوش است و گنده‌گى از وى برآيد چنان‌كه گذشت نادانى كورى صرف نادانى است بدون ظهور كارى از او كه مقتضاى شهوت و غضب باشد و امّا نادانى بيهوده‌كارى نادانى است كه مخلوط است با او اعمالى كه از شهوت و يا غضب رسته است . ليناس گفت : زشتكارى و هواجويى را چنان مىدانم كه با روان در تن نهادستند ؛ هيچ تواند بود كه اين زشتكارى هم از روان برخيزد نه از تن ؟ از اينجا معلوم مىشود كه مرادشان از تن همان تن با قواى حيوانى است كه منشأ شهوات و غضب و زشت‌گويى و زشتكارى است چون قواى حيوانى به‌منزلهء تن است نسبت به نفس ناطقه و از دنيا است نه از اهل آخرت و لكن ممكن است كه كم‌كم از اهل آخرت بشود . ارسطو گفت : اگر زشتىهاى خوى اصلى روان بودى با آنكه روان از كارهاى گذرنده و زشت دور است ، اين زشتكارى با همه روانى بودى چو اصلى و ذاتى در هيچ فردى از افراد تخلّف نكند و مىبايست هيچ روانى بىزشتكارى نبودى « 3 » و ما چون يافتيم روان حكما را كه از زشتىها دور بودند و از ناپاكى نيز دور بودند شناختيم و دانستيم كه پاكى روان او بر هواى

--> ( 1 ) - در نسخهء آقاى مينوى به جاى كلمهء ( آنچه ) واژهء ( رنجه ) آمده است . ( 2 ) - در نسخهء آقاى مينوى اين كلمه ( ناخوشى ) ثبت شده است . ( 3 ) - در فلسفه و منطق ثابت شده است كه ذاتى ، غير قابل انفكاك از ذات و ماهيت شيئى است و معلّل نيز نمىباشد و تفاوت ديگر ذاتى با عارضى آن است كه ذاتى قبل از ذو الذّات در تصوّر ذهنى حاصل است درصورتىكه عرضى ناچار پس از تحقّق و تصوّر ذات حاصل گردد .